13/01/2023
*حتما بخوانین*
👇👇👇👇👇👇 *جوابي که همه را حيرت زده کرد:*
*پسر کوچکي بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که يک عالم دين براي او حاضرکنند تا به 3سوالي که داشت جواب بدهد.*
*بالاخره يک عالم دين(معلم) براي ايشان پيدا کردند و بين پسربچه و عالم صحبتهاي زير رد و بدل شد؛*
*پسربچه: شما کي هستي؟ و آيا مي تواني به سه سوال بنده پاسخ دهي؟*
*معلم: من عبدالله، بنده اي از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به اميد خدا.*
*پسربچه: آيا شما مطمئني جواب خواهي داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!*
*معلم: تمام تلاشم را ميکنم و با کمک خدا جواب ميدهم.*
*پسربچه: سه سوال دارم،*
*سؤال اول: آيا در حال حاضر خداوندي وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قيافه آن را به من نشان بده؟*
*سؤال دوم: قضا و قدر چيست؟*
*سؤال سوم: اگر شيطان از آتش خلقت شده است، پس براي چي او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ايشان تأثيري نخواهد گذاشت!*
*معلم کشيده ي محکمي را به صورت پسربچه زد،*
*پسربچه گفت: براي چي به من زدي و چه چيزي باعث شد که از من ناراحت و عصباني شوي؟*
*معلم جواب داد: من از دست شما عصباني نشدم و اين ضربه اي که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.*
*پسربچه: ولي من هيچي را نفهميدم.*
*معلم: بعد از اينکه شما را زدم چه چيزي حس کردي؟*
*پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.*
*معلم: پس آيا اعتقاد داري که درد موجود است؟*
*پسربچه: بله.*
*معلم: پس آن را به من نشان بده.*
*پسربچه: نميتوانم.*
*معلم: اين جواب اول من بود.همگي به وجود خداوند اعتقاد داريم ولي نميتوانيم او را ببينيم.*
*سپس اضافه کرد که آيا ديشب خواب ديدي که من تو را خواهم زد؟*
*پسربچه: نه.*
*معلم: آيا گاهي به ذهنت آمد که من تو را روزي خواهم زد؟*
*پسربچه: نه.*
*معلم: اين قضا و قدر بود.*
*سپس اضافه کرد: دستي که با آن تو را زدم از چه چيزي خلق شده است؟*
*پسربچه: از گل.*
*معلم: وصورت تو از چي؟*
*پسرپجه: باز از گل*.
*معلم: جه چيزي حس کردي بعد از اينکه بهت زدم؟*
*پسربچه: حس درد داشتم.*
*معلم: آفرين، پس ديدي چطور گل بر گل درد وارد ميکند، اين با اراده خدا انجام ميشود،*
*پس با اينکه شيطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست اين آتش مکان دردناکي براي شيطان خواهد بود*.
*ارزش خواندن و نشر را دارد...